الان ساعت حدود 2 بامداد 5 شنبه 6 تير است . تازه بعد از 12 ساعت ماشين سواري در اين هواي داغ به منزل رسيدهام . وقتي فكر ميكنم كه هفته بعد فقط بابت يك امتحان 2 ساعته دوبرابر همين مسافت را بايد طي كنم و برگردم تا برخي از دوستان جبران تنبليشان را بكنند و امتحاني را كه بايد هفته پيش ميدادند با يكهفته تاخير بدهند ، دلم سخت ميگيرد . دوستاني كه الان حتما در خواب نازند و ....
حيف كه باز هم خود را فداي دوستان كردم تا آنها خوش باشند و راحت . آنها كه برايشان نيم ساعت زودتر از خواب بيدار شدن سخت است!، خيلي آسان پشت پا ميزنند به قول و قرار دوستانه شان و هيچ كسي جز خودشان را نميبينند ! افسوس .
چه كسي جبران ميكند ضررهاي جسمي و معنوي و روحي من و امثال من ( آن دوستي كه از كرمان ميايد و او هم مثل من مجبور به تحمل قراري شده كه حقش بود نپذيرد و پذيرفت فقط به خاطر دوستاني كه ... ) و چگونه !؟!؟!؟!
چه كسي جبران ميكند ضررهاي جسمي و معنوي و روحي من و امثال من ( آن دوستي كه از كرمان ميايد و او هم مثل من مجبور به تحمل قراري شده كه حقش بود نپذيرد و پذيرفت فقط به خاطر دوستاني كه ... ) و چگونه !؟!؟!؟!
+ نوشته شده توسط خليل رضوي در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت
1:57 |

