ديروز ( جمعه ) سالروز شهادت دكتر چمران بود . يكي از افرادي كه دير شناختم ولي خيلي از مرام و سرگذشت زندگيش خوشم ميامده و باز هم در چنين روزي با تصاويري كه از تلويزيون ديدم باز هم عظمت و بزرگياش به يادم آمد و همانند هر سال باز هم با شور و اشتياق تماشا كردم اين تصاوير را و صداها را شنيدم از زبان برادر بزگوارش . راستش من در زندگي وقتي صحبت از پروفسور حسابي ميشود يا چمران ، دلم بد جوري ميگيرد .
از اينكه ما چنان افرادي داشتيم و هر كدام در زمان خود قدرشان دانسته نشد و حيف شدند . البته اينكه چمران هم مانند پروفسور حسابي دستي در فيزيك داشت ( آنهم در سخت ترين گرايشش يعني فيزيك پلاسما ، موضوعي كه فقط يك درس 3 واحدي از آن در ليسانس خواندم و ديدم چقدر پيچيده است ) هم برايم شيرين تر مينمايد . همواره سرگذشت افرادي كه فيزيك خواندهاند و خيلي هم معروف بودند برايم جالب بوده . اينكه رشته فيزيك فكر انسان را باز ميكند و ديدش را نسبت به زندگي عوض ميكند . خيليها برايم در اين مورد مطرح شدهاند . از رييس و بنيانگذار سوني گرفته تا دبيركل پيشين سازمان ملل و از جناب دكتر رضوي (رياست محترم دانشكده كارآفريني ) تا جناب دكتر طالبي عزيز و خيلي افراد مطرح در سياست و اقتصاد و ساير زمينههاي فعلي كشور و جهان ...
اين گريز به فيزيك را آمدم كه يادي از رشته قبلي خود كرده باشم ، ولي هدف اصليام اين بود كه :
چرا ما نبايد راه افرادي مثل ايشان را برويم . چرا ما نبايد در عين دانشمند و بزرگ بودن ، ساده و صميمي باشيم و مردمي و بيالايش . چرا برخيها با كمي مدرك و پست و مقام همه گذشته خود را و دين و دنياي خود را فراموش ميكنند و فقط به فكر سوء استفاده از فرصت و قدرت بدست آمده هستند ؟ چرا برخيها آنچنان گرفتار و جوگير ميشوند كه جواب سلام آدم را هم به زور ميدهند و لبخند زدن را فراموش ميكنند ؟! چرا برخيها بين آدمها فرق ميگذارند و همه آنهايي را كه جايگاه يكساني دارند را يكسان نميبينند ؟
حيف كه ديگر چمراني نداريم . حيف كه ديگر حسابياي نداريم و شريعتياي و آوينياي و ....
آنهايي كه رفتند ولي هميشه خواهند ماند تا الگويي باشند براي مردماني كه مي خواهند انسان باشند. حيف !
بگذريم....
در هر حال اين هفته ، هفته آخر امتحانات دانشكده است . گزارش بسيار مبسوطي از نتيجه يك ترم تحصيل در دانشكده كارآفريني و برخي موارد ناگفته و ناتمام قبلي ديگر دارم كه بزودي در اين بلاگ خواهم آورد . فعلا .
از اينكه ما چنان افرادي داشتيم و هر كدام در زمان خود قدرشان دانسته نشد و حيف شدند . البته اينكه چمران هم مانند پروفسور حسابي دستي در فيزيك داشت ( آنهم در سخت ترين گرايشش يعني فيزيك پلاسما ، موضوعي كه فقط يك درس 3 واحدي از آن در ليسانس خواندم و ديدم چقدر پيچيده است ) هم برايم شيرين تر مينمايد . همواره سرگذشت افرادي كه فيزيك خواندهاند و خيلي هم معروف بودند برايم جالب بوده . اينكه رشته فيزيك فكر انسان را باز ميكند و ديدش را نسبت به زندگي عوض ميكند . خيليها برايم در اين مورد مطرح شدهاند . از رييس و بنيانگذار سوني گرفته تا دبيركل پيشين سازمان ملل و از جناب دكتر رضوي (رياست محترم دانشكده كارآفريني ) تا جناب دكتر طالبي عزيز و خيلي افراد مطرح در سياست و اقتصاد و ساير زمينههاي فعلي كشور و جهان ...
اين گريز به فيزيك را آمدم كه يادي از رشته قبلي خود كرده باشم ، ولي هدف اصليام اين بود كه :
چرا ما نبايد راه افرادي مثل ايشان را برويم . چرا ما نبايد در عين دانشمند و بزرگ بودن ، ساده و صميمي باشيم و مردمي و بيالايش . چرا برخيها با كمي مدرك و پست و مقام همه گذشته خود را و دين و دنياي خود را فراموش ميكنند و فقط به فكر سوء استفاده از فرصت و قدرت بدست آمده هستند ؟ چرا برخيها آنچنان گرفتار و جوگير ميشوند كه جواب سلام آدم را هم به زور ميدهند و لبخند زدن را فراموش ميكنند ؟! چرا برخيها بين آدمها فرق ميگذارند و همه آنهايي را كه جايگاه يكساني دارند را يكسان نميبينند ؟
حيف كه ديگر چمراني نداريم . حيف كه ديگر حسابياي نداريم و شريعتياي و آوينياي و ....
آنهايي كه رفتند ولي هميشه خواهند ماند تا الگويي باشند براي مردماني كه مي خواهند انسان باشند. حيف !
بگذريم....
در هر حال اين هفته ، هفته آخر امتحانات دانشكده است . گزارش بسيار مبسوطي از نتيجه يك ترم تحصيل در دانشكده كارآفريني و برخي موارد ناگفته و ناتمام قبلي ديگر دارم كه بزودي در اين بلاگ خواهم آورد . فعلا .
+ نوشته شده توسط خليل رضوي در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت
0:13 |

