امروز سه شنبه 10 ارديبهشت 87 :
ديروز عصر با وزير محترم كار و امور اجتماعي ، جناب آقاي دكتر جهرمي ، در دانشكده كارآفريني جلسه دوستانهاي داشتيم . در اين جلسه از طرف دوستان دانشجوي بنده مطالبي مطرح شد و نيز در طي 3 روز اول هفته اتفاقاتي رخ داد كه حيفم ميايد توضيح ندهم . اين توضيحات در ادامه مطلب و نقد قبلي من از اوضاع دانشكده و مكمل آن است و اميدوارم اين بار نيز اساتيد محترم زحمت مطالعه اين بند را به خود بدهند و قضاوت نهايي را هم بر عهده آنهاميگذارم .
همچنين طي اين دو سه روز اخبار جديد و جالبي شنيده شد كه شايد مصادف شدن آن با طرح مطلب قبلي و نقد من و پيگيريهاي مسئولان محترم دانشكده ، بيدليل نباشد و حتما ربطي بين اين گلايهها و اين اتفاقات تازه وجود دارد .
* قرار شده دفتر كسب و كارهاي دانشجويي افتتاح شود و براي افراد دانشجويي كه داراي طرح خوبي براي كارآفريني هستند مكان مناسبي اختصاص داده شود و حمايتهاي اوليه انجام گيرد از طرف دانشكده كه اين را به فال نيك ميگيريم و خود من هم در اولين فرصت طرح جامع خود را ارائه خواهم نمود و اميدوارم بتوانم با همكاري برخي از دوستان علاقمند خود اين طرح را شروع و پيش ببريم و اميدوارم در اين مورد انتخابها درست و سنجيده باشد و خوش پايان.
* قرار است آخر اين ماه سفري سه روزه علمي به شمال كشور داشته باشيم از طرف دانشكده كارآفريني . اين سفر سال قبل هم بوده است و امسال جوي متفاوتتر و دوستانهتر بر آن حاكم خواهد بود كه در كل اين مطلب ميتوان تفاوتهاي امسال را با سال قبل پيدا كرد . اميدوارم همانطور كه ديروز رياست محترم دانشكده ، جناب آقاي دكتر رضوي در محوطه دانشكده به بنده ميگفتند بتوانيم در اين سفر برخي از مشكلات موجود را صميمانهتر با اساتيد در ميان بگذاريم و به نتييجه مطلوب برسانيم .
* برخي اساتيد ، شايد و به احتمال زياد ، در قبال مطلب قبلي من دست به كار شدند و برخي مسايل موجود را حل نمودند . از قبيل ارائه طرح درس و تشويق به كار گروهي . البته هنوز از نظر سنگيني تكاليف گرفتاري داريم و من نوعي در سه روزي كه آمدهام به منزل تا مثلا به كسب و كار خود برسم ، مجبورم 4 فصل از يك كتاب را خلاصه و آماده سمينار كنم ، مقالاتي را بخوانم و جواب سوالاتش را حفظ كنم !!! يك طرح كسب و كار همراه با يك مقاله مفصل تحقيقي را براي هفته بعد آماده كنم . چندين مسئله حسابداري را مثل يك بچه محصل حل كنم ( آيا امروزه با كلي برنامه حسابداري موجود ، ضروري است كه به حل تشريحي مسائل حسابداري آنهم از كتاب چاپ شده در سال 1340 اقدام كنيم !؟ من شبه كارآفرين تمام حساب و كتاب موسسهام را با يك برنامه حسابداري ساده كنترل ميكنم و مشكلي هم ندارم ) و ... . تازه اينها فقط براي هفته بعد است و غير از پروژههايي است كه براي هفتههاي بعد و انتهاي ترم بايد آماده كنيم ، جدا !!! بگذريم . البته اين بحث در ادامه هم مطرح شده و به نظر من نبايد اينقدر بزرگ ميشد كه به گوش جناب وزير هم برسد !
* انصافا محيط دانشكده و دوستان هم دورهاي من خيلي با صفا هستند و هيچ كسي شايد صميميت موجود را باور نكند . نمونهاش وقتي پس از جلسه با جناب وزير ، در محيط زيباي دانشكده ، آنچنان با هم صميمي و دوستانه واليبال بازي ميكنند و .... البته هستند دوستان گوشهگيري كه كمتر در اين مباحثات و با هم بودنها مشاركت ميكنند .
* نميدانم از سازمان سنجش بايد گله كنيم يا از وزارت علوم يا دانشكده مديريت !؟ اينكه با عدم برنامهريزي مناسب و صحيح در مرحله تكميل ظرفيت باعث شدند هم 10-20 نفر از ظرفيت دانشكده مديريت همينطوري الكي الكي ، خالي بماند و از اكثريت بيفتد و هم من و دوستان من كه به آساني بايد در دوره روزانه قبول ميشديم به سبب انتقال برخي دوستان از دانشكده مديريت به دانشكده كارآفريني ، مجبور شديم پذيرش شبانه را بپذيريم . جالب اينجاست اين افراد ( كه اميدوارم از اين حرف من ناراحت نشوند ) بدون آنكه خودشان بدانند و مقصر باشند به هر يك از دانشجويان شبانهاي كه بايد و حقشان بود روزانه قبول ميشدند حداقل 4-5 ميليون تومان ضرر زدند و آنوقت خودشان براي بحث پرداخت 30-40 هزار تومان شهريه ، وقت گرانقدر دكتر رضوي را ميگيرند و اعتراض ميكنند . آنوقت بدون آنكه به وضع دانشجويان شبانه توجه كنند ، كه هر ترم 350 هزار تومان شهريه ثابت بايد بپردازند و براي هر واحد 70 هزار تومان بدهند ، در جلسه با وزير كار ( كه اصولا جاي اين حرفها نبود و وزير كار چه كاري به تكاليف وزارت علوم دارد!؟ ) ميگويند كه هر ترم 8 واحد درس بدهيد و تكليف 20 واحد را بخواهيد !!!! ( خوب اينطوري كه وضع فعلي تكاليف تكرار ميشود ، اگر شما از تكليفها گلايه داريد !؟! ) البته به نظر خبر ندارند كه كل دوره ارشد را بايد در 4 ترم حداكثر تمام كرد و با 48 واحد درسي ما با احتساب 8 واحد ، نميتوانند 6 ترم مهمان دانشكده باشند ...........!!!!!!!!!!! تازه من و امثال من كه از راه دور ميآييم هر ماه حداقل 100 هزار تومان تا 300 هزار تومان فقط هزينه كرايه رفت و آمد بايد بدهيم و كلي هزينههاي ديگر كه اين دوستان تهراني از اين هزينه هم مبرا هستند و همه را مثل خود فرض ميكنند ، متاسفانه ، بگذريم از اينكه بايد هر هفته 4 شب از خانواده و كودكان نيازمند به حضور پدر دور باشم ، 24 ساعت اتوبوس سواري كنم در اين گرما ، شاهد مرگ تدريجي كسب و كار موجود خودم باشم متاسفانه و بدبختانه و ....
* بنده از طرف دانشجويان شبانه و شهرستاني شديدا به اين درخواست اعتراض دارم . اميدوارم ، خواهش ميكنم و قبلا هم بارها خواستهام كه دانشكده براي ترم بعد همين 16 تا 20 واحد را به طور انتخابي و آزاد براي هر فرد ارائه كند ( آنهم خواهشا و اكيدا در دو روز پياپي و بدون فاصله ، مثلا شنبه و يكشنبه ) ، آنوقت هر كس از دوستان خواست ميتواند 8 واحد بردارد و تا وقتي دوست دارد مهمان دانشكده باشد . من يكي كه خيلي عجله دارم تا زودتر از اين همه هزينه و خستگي رهايي يابم . اساتيد محترم هم كه هيچ التفاتي به حال امثال من ندارند كه هر شنبه با اتوبوس بايد بيايم و دوشنبه برگردم و با كسي كه 10 دقيقه پياده تا دانشكده فاصله دارد و كل هزينهاش پول چاي و نسكافهاش است ، هيچ فرقي نداريم !!
* دوستان ارشد متاسفانه عليرغم صميميت ظاهري كه دارند اصلا قدر شناس هم و هم مرام نيستند :
كدام يك از ما از آقاي حسام عالميان تشكر كرديم يا كمكش كرديم كه هر فايلي را هر استادي ميدهد در گروه اينترنتي قرار ميدهد و ما فقط دانلود ميكنيم و دريغ از يك همكاري و تشكر خشك و خالي !
كدام يك از ما از آقاي هادي زارع تشكر كرديم كه بخش كپي و تايپ دانشكده را راهاندازي كرده و ما فقط استفادهاش را ميكنيم و شايد هم فكر ميكنيم اين دفتر خودش ييهو ! سبز شد !
كدام يك از دوستان از روي جد پيگير حرفها و قول و قرارهاي كلاسي هستند كه همهاش حرف زده ميشود و دريغ از يك پيگيري جدي ! و ...
* تازه فهميدم كه در بين دوستان داريم افرادي كه خيلي سابقه و رزومه درخشاني دارند ولي متاسفانه هنوز قدرشان شناخته نشده است و گمنام قاطي بقيه بچهها دارند تلف ميشوند . نمونهاش را در نفر اولي كه با وزير صحبت كرد دنبالش باشيد . جناب سعيد رضايي ، بچه مشهد و عضو بنياد ملي نخبگان ايران . من كه كم آوردم وقتي روزمه ايشان را اتفاقي ديدم و صحبتهاي مدبرانه ايشان را شنيدم در مقابل وزير كار . ايول سعيد .
* در ديدار با جناب وزير كار من خواستم از مظلوم بودن دانشكده و دانشجويانش دفاع كنم و دردهاي مرتبط با وزارت كار را بيان كنم كه متاسفانه حضار دانشجو ( كه البته اكثرا هم از دانشكده ما نبودند ) زياد به مذاقشان خوش نيامد و باعث شدند تا نتوانم تمام حرفهايي را كه از درد دل دوستان گرفته بودم بيان كنم . آنوقت بقيه سخنرانان ، سوالاتي را كه بايد از وزير علوم ميپرسيدند از وزير كار پرسيدند ! والبته كه جواب نگرفتند!
* دوست داشتم در اين بخش به مطالب و موضوعات ديگري از دانشكده اشاره كنم . چند مورد مختصر را عرض ميكنم ولي پيشنهادهاي خودم را بعدا بيان خواهم كرد :
متاسفانه وب سايت اينترنتي دانشكده خيلي ضعيف و بسيار دور از شان دانشكده است . هم قالبش بيريخت است ، هم رنگاميزي اش و هم عدم وجود اطلاعات ضروري در آن و خيلي نواقص ديگر كه اميدوارم اين يك مورد كه تابلوي جهاني دانشكده است سريعا درست شود كه براي اعتبار دانشكده به نظر من خوب نيست وضع فعلي .
وضع سايت كامپيوتري دانشكده و قدرت و سرعت اينترنت بيسيم آن در حد بسيار ضعيفي است و عليرغم چندين بار تاكيد من و دوستان ، روزبروز هم بدتر و محدودتر ميشود اين سيستم و نميدانم با اين وضع چگونه ميتوان براي تكاليف اساتيد مطلب پيدا كرد و دانلود و يا آپلود كرد !
ما هنوز درس روش تحقيق را نخواندهايم و در حالي كه نميدانيم فرق نقد با مقاله با مرور متون با تحقيق و پژوهش با پايان نامه و ... چيست !! آنوقت همه اينها را بايد كار كنيم . چرا نبايد درس روش تحقيق در ترم اول ارائه شود !؟
در سخنانم از وزير خواستم ترتيبي اتخاذ كنند تا حضور كارآفرينان واقعي صنعت در دانشكده بيشتر شود . جناب دكتر زالي فرمودند ما عصرانههايي با كارآفرينان داريم . منظور من عصرانه يا صبحانه نبود . به نظر من بايد در هر درسي و حداكثر هر 2 هفته يكبار يك كارآفرين واقعي بعنوان مهمان و پاسخگوي سوالات سر كلاس بيايد ، نه اينكه روز چهارشنبهاي كه اكثر دوستان كلاس ندارند و نيستند و اجباري هم نيست اين دعوتها صورت بگيرد .
در اين صورت است كه هدف تربيت كارآفرينساز ( طبق اصطلاح آقاي وزير ) بهتر ميتواند در دانشكده محقق شود نه اينكه ما همهاش از روي كتب و مقالات حفظ كنيم و مثل بچه ابتدايي سوال و جواب كنيم سر كلاس ! يا اينكه مثل دوره راهنمايي برخي اساتيد بخواهند با اعدادي ميليمتري ما را جريمه كنند يا امتياز بدهند كه به نظر من براي دوره ارشد اين نوع بازي با نمره و ترساندن دانشجوي ارشد با نمره اصلا مناسب نيست و اين نوع رفتار ما را به كلاسهايي برميگرداند كه هدف فقط پاس كردن است و ديگر هيچ! از ما كار واقعي و عملي بخواهيد در حد معقول و متناسب با شرايط و رتبه ما نه حفظ كردن و نوشتن ...
و اما مطلبي كه قبل از مطالب فوق آماده كرده بودم و اينجا مياورم و از نظر زماني مربوط است به شب شنبه .
امروز شنبه 7 ارديبهشت 87 :
يك هفته از نوشتن مطلب قبلي گذشت . طي اين هفته خوشبختانه آنطور كه من انتظار داشتم با لطف استاد ارجمند جناب آقاي دكتر مباركي ، حرف دلم به گوش اساتيد و مسئولان بزرگوار دانشكده رسيد و استقبال خوبي هم از آن شد و تاثير خودش را هم گذاشت ( هر چند متاسفانه دوستان همدورهاي من اصلا از اين اقدام من حمايت و پشتيباني نكردند و فقط حرف ميزنند و ... ) و مطمئنا نتيجه از اينها هم بهتر خواهد شد به مرور زمان . اميدوارم . در همين جا از كليه اساتيد محترم كه بنده را در اين راه مورد لطف و تشويق قرار دادند ( جناب آقاي دكتر طالبي ، جناب آقاي دكتر عليميري و ساير اساتيد و كادر اجرايي محترم دانشكده ) و با ايجاد تغييراتي در رويه خود ، عنايتي داشتند صميمانه سپاسگزارم و اميدوارم جسارت بنده را در مطلب قبلي به بزرگواري خود بخشيده باشند . و اما ..............
راستش ، پس از شركت در همايش ملي كارآفرينان برتر در سالن همايشهاي صدا و سيما در سه شنبه هفته قبل ، بار ديگر گمنامي و مظلوميت دانشكده برايم بيشتر آشكار شد ، آنجا كه در طي نيمروز اصلي همايش ، از باني و مجري واقعي اين همايش ، يعني دانشكده كارآفريني دانشگاه تهران هيچ اسمي برده نشد !!!! . اگر جناب آقاي دكتر رضوي در مراسم تحويل هدايا روي سن نميرفتند ديگر از همانجا برميگشتم و جلسه را ترك ميكردم ! حالا با اين اوضاع ، شما حساب كنيد وضع گمنامي و مظلوميت دانشجويان اين دانشكده منحصر بفرد ، نه تنها در ايران بلكه جزو معدود دانشكدههاي كارآفريني در جهان را . الحق كه دست جناب آقاي دكتر رضوي و جناب آقاي دكتر يدالهي و ساير بانيان اين دانشكده نمونه و پيشرو درد نكند و حيف كه هنوز ارزش اين كار و اين دانشكده در مجامع شناخته نشده است ، حيف !!!
آرزو دارم سال بعد هر يك از دانشجويان اين دانشكده و حتي اساتيد آن ( مگر چه ميشود استاد كارآفرين نمونه كشوري داشته باشيم ) در اين همايش جزو برگزيدگان باشند تا شايد اينگونه نام دانشكده كارآفريني بيشتر مطرح شود .
شايد باور نكنيد ولي همان دقايق اول سال تحويل امسال ، وقتي كه شنيدم امسال از طرف مقام معظم رهبري به عنوان سال نوآوري و شكوفايي نام گرفته است ، به همسرم گفتم امسال سال ماست . سال دانشكده كارآفريني است و كارآفرينان و ارتباط آنان با نوآوري و شكوفايي. حال در طول 10 ماه مانده آيا به حق خود خواهيم رسيد يا نه ، خدا ميداند !
يكي از دوستان ميگفت بچههاي دوره ارشد خيلي باحال هستند . آره ، در روابط دوستانه و گفتن و شنيدن بله ، ولي بايد قبول كنيم كمي هم اهل شعار و حرفهاي بدون پشتوانه و پيگيري هستيم ! آنقدر سر كلاسها گله ميكنيم ولي وقتي كسي پيشقدم شد تا حرفها را به مسئولان برساند ، آنوقت مسخرهاش ميكنيم و انگار نه انگار . راستش اين برخورد دوستان باعث شد من هم دلسرد و بي انگيزه شوم . آنقدر كه تصميم گرفتم همانند تمام كارهايي كه تاكنون به تنهايي انجام دادهام ، اين يك مورد را هم با كمك اساتيد بزرگوار به تنهايي پيگيري كنم ، باشد كه ديگران از نتايج آن استفاده كنند . هر چند با همان يك مطلب و حرف دل من ، گوشهايي كه بايد ميشنيدند ، شنيدند و مطمئنا هم در اداره امور تاثيرش را دوستان ديدند و خواهند ديد ( و اصلا نپرسيدند چطور شد اين تغييرات رخ داد !؟) ، ولي حيف كه به غير از تعداد معدودي از دوستان ، بقيه هنوز در انديشههاي ديگري هستند و موقعيت و شرايط را درك نكردهاند ، حيف . انشاا... ده سال ديگر وقتي به سن و شرايط من رسيدند خواهند ديد من چه ميگفتم و منظورم چه بود !
وقتي در روز شنبه دوستي از دوستان ! سر كلاس با حرفي و جملهاي ، تلاشهاي خلاقانه و فرصت شناسانه بنده را مسخره كرد ! و وقتي در جلسه سمينار بنده در روز شنبه عليرغم اعلام قبلي ، فقط 3-4 نفر از دوره ارشد شركت كردند و بقيه انگار نه انگار ، دلم گرفت . به اين دليل كه چرا ما همهاش شعار ميدهيم و حاضر نيستيم موفقيت ديگران را تحمل كنيم !؟ من كه تا كنون با گمنامي خود ، به هر آنچه خواستم رسيدم و نيازي به تاييد و تشويق هيچ كسي ندارم . شايد من وقت كافي نداشته باشم كه اسلايدهايي شيك و انگليسي با ترجمه سريع ارائه دهم و يا اهل حفظ كردن متن درسها نيستم و از حفظيات متنفرم ، ولي آنقدر انگيزه دارم كه هر هفته كلي راه را بيايم و برگردم و اين حرفها هم برايم هيچ تاثيري ندارد و مطمئنم در روزي كه خواهد آمد ، همه به بر حق بودن من ، ايمان پيدا خواهند كرد . اين را در زندگي خود همواره ثابت كردهام .
هفته قبل پس از 99 ساعت دوري از خانواده و با طي كلي راه و خستگي فراوان به خانه رسيدم ( كه در بين راه با تماشاي يك فيلم هندي! در اتوبوس ، و تركيب آن با فراق دوري از نازنين دختر و شيرين پسر خود ، عاقبتش را خودتان حدس بزنيد .... دعا ميكنم به سر هيچ مسلماني نيايد اين وضعيت ! ) با اين انگيزه كه تلاش براي ديگران شيرين است ، همه سختيها را تحمل ميكنم و مطمئن هستم به هدف خود خواهم رسيد ولي حيف از تنهايي ... . عيب ندارد . من كه در همه مراحل زندگي خود جزو نسل سوخته و قرباني بودهام ، اين فصل هم رويش . بگذار ديگران از تلاشهاي ما بهرهمند شوند و ما را قبول نكنند .
پيشنهادهايي براي دانشكده و دورههاي درسي و كلاسها دارم كه به تدريج در اين وبلاگ خواهم نوشت و اميدوارم با عنايت مسئولان دانشكده و اساتيد محترم ، تا حد ممكن موارد قابل انجام محقق شوند . فعلا بقيه مطالب را نگه ميدارم براي وقت ديگر .
از همه دوستاني كه براي مطلب قبلي نظر دادند و با من همراه بودند سپاسگزارم و اميدوارم ساير دوستان عزيزم از حرفهاي من ناراحت نشوند و صميمانه تر از گذشته در كنار هم براي رسيدن به دانشكدهاي اصيل و نتايجي درخشان گام برداريم . هدف ذكر جريانات دانشكده است ( كه نيت اين وبلاگ است ) و قصد جسارت به هيچ يك از دوستان خودم ندارم چرا كه همگي از افراد موفق و نخبه كشور هستند كه توانستهاند در دانشگاه تهران قبول شوند .
هفته بعد شايد با خبر خوشي به اين وبلاگ آمدم ، كه آنوقت ادعاها و حرفهاي من قابل قبولتر خواهد بود ، اميدوارم .ممنون كه اين مثنوي را تا به انتهايش خوانديد.