دلم هم به حال آن روز خودم و هم به حال امروز خودم ( پس از 12 سال ) سوخت . برخي مسائل و معضلات را آنموقع هم داشتم و هنوز هم دارم !!!؟ ، هر چند در خيلي موارد بسيار پيشرفت داشتهام .
امروز بايد مقالاتي را كه هنوز بعد از يك ترم نتوانستهآم جمع و جورشان كنم ( چون خوشم نميايد از موضوع و نوع مطلب درخواستي) را به استاد تحويل ميدادم كه نتوانستم! . راستش اين چند روز آنقدر گرفتاريهاي عجيب و غريب برايم پيش آمده است كه به باور نميايد .! نميدانم آيا آن استاد گرامي وضعيت و عذر مرا قبول ميكند يا نه !؟؟
آنقدر افكارم پريشان است كه ذرهاي حواسم جمع نميشود تا مطلبي بنويسم يا بخوانم . تازه 5 روز ديگر هم امتحانات شروع ميشود و نميدانم تكليف من با آنها چه خواهد شد . اينطور كه پيش ميرود از عاقبت برخي جريانات ميترسم و بدجوري در چندراهي عجيبي گير كردهام . جزييات درگيريهاي فعليام را نمياورم.
خوش به حال دوستان هم دورهاي من . خوش به حال جواناني كه به موقع دارند درسشان را ميخوانند . اگر ميدانستيد كه من چرا نتوانسم به موقع ادامه تحصيل بدهم و ماندم تا اكنون به اين مرحله برسم ......!؟؟؟؟؟
متاسفانه از 4 ماه رفتن و آمدن به تهران هنوز به هيچ كدام از اهداف و مقاصد خودم نرسيدهام . نه از نظر نياتي كه براي ورود به اين دوره داشتم و نه از اهدافي كه از بودن در محيط دانشگاه مد نظرم بود . دليل اين عدم رسيدنها هم برخي به مسائلي برميگردد كه قبلا اشاره كردهام و متاسفانه در طي يك ترم كوچكترين حمايتي براي كسب و كار خودم از طرف دانشكده كارآفريني ! نديدم و از اين بابت خيلي افسوس ميخورم . و برخي به وضعيت شخصي خودم كه متاسفانه اجازه ندادهاند تا به هدفهاي خودم دست يابم . حيف ....
منتظر ميمانم تا نتايج امتحانات ترم مشخص شود و بعد تصميم مهمي خواهم گرفت !!!؟؟؟؟؟ دعا كنيد تصميمم خوب باشد .

